اومدممممممم
ساعت ۱۱:۳۱ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٠ اسفند ۱۳۸٧  

سلااااااااااااااااااااااااااااااام به همه

اومدم من دوباره

اوووووووووو کلی وقت بود ننوشته بودم

چقدر اونروزا حوصله داشتم که کلی وبلاگ داشتم حالا دارم وبلاگاما یکی یکی میدم به این و اون.

نه اصرار نکن این یکی ماله خودمه نمیدم بهت

نبودم ولی حالا هستم.کلی اتفاقات افتاده توی این مدت یکی یکی میگم . اتفاقات خوب و بد.

همشا میگم حولم نکنین


کلمات کلیدی: خاطرات ،خوب و بد ،اتفاق ،back
امتحانا
ساعت ٧:٢٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱ بهمن ۱۳۸٦  
چرا ما ادما همیشه باید امتحان پس بدیم
پیش خدا باید امتحان پس بدیم
پیش استاد باید امتحان پس بدیم
پیش مامان و بابا باید امتحان پس بدیم
پیش دوستا باید امتحان پس بدیم
اه
فصل امتحانا که میشه انگار غم عالم و آدم میاد تو دلم.
کمتر از یه هفته دیگه امتحانامه
یک کلمه هم نخوندم هنوز
اونم چه جزوه هاییی
ایکاش مثل ترم قبل از قبلتر میخوندم
ولی خوب هنوزم وقت هست ولی خوب حس خوندن نیست
خدا کنه حسش به وجود بیاد

کلمات کلیدی:
عاشورا
ساعت ۱۱:۱٩ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۳٠ دی ۱۳۸٦  
عاشورای سال 86 هم گذشت تا ما ببینیم چقدر این دهه روی ما تاثیر گذاشته.
سال دیگه معلوم نیست زنده باشیم یا نباشیم.
تاحالا سر بریدن شتر را از نزدیک ندیده بودم که امسال دیدم.
تا حالا ندیده بودم توی این سرما یه عده بدون کافشن روی پای خود بایستن.
این عده عزاداران امام حسین بودن که زنجیر به دست توی سرما مشغول عزاداری بودن.
خیلی چیزا دیدم.هماهنگی،اتحاد،مردانگی،گذشت و...
از همه اینا باید درس گرفت و امیدوارم درس بگیریم.

کلمات کلیدی:
افغانی ها
ساعت ۱:۱۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٧ دی ۱۳۸٦  
اصلا معلوم نیست افغانی ها توی ایران چی میخوان.
ول کن هم نیستن
مثل سیریش چسبیدن به ایران و نمیرن
همیشه فکر میکردم آدمهای مظلومی باشن
ولی چند وقت پیشا یکی توی موبایلش یه فیلم نشون داد از تجاوز 4تا افغانی به یک دختر ایرانی که تقریبا 19یا20 سالش بود.
فیلمه حدود 6 دقیقه بود که من 20 ثانیه اولشا که دیدم فکر کنم فشارم افتاد
اینم خبرش:
http://www.edunews.ir/index.php?view&sid=14241
خیس عرق شدم و حالت تهوع بهم دست داد.دیگه ندیدم
اه از هرچی افغانیه حالم به هم میخوره
از اون روز به بعد هم هرجا افغانی دیدم بهش گیر الکی دادم
میدونم هرجای دنیا آدم خوب و بد داره ولی اینا اومدن توی مملکت ما و دارن این کارا را میکنند.
اگه یه کم بگردیم یکی دو تا مورد هم نیست
http://www.aftabnews.ir/vdcdfs0ytx0zf.html
http://www.asriran.com/view.php?id=23726
تا دلتون بخواد از این خبرها هست البته خیلیهاشم که بیخبر میمونه .
کی بشه اینا برن از ایران


کلمات کلیدی:
سگ باهوش
ساعت ۱٢:۳۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٦ دی ۱۳۸٦  

قصاب با دیدن سگی که به طرف مغازه اش نزدیک می شد  حرکتی کرد  که دورش کند اما کاغذی را  در دهان سگ  دید .کاغذ را گرفت.روی کاغذ نوشته بود" لطفا ۱۲ سوسیس و یک ران گوشت بدین" . ۱۰ دلار همراه کاغذ بود.قصاب که تعجب کرده بود  سوسیس و گوشت را در کیسه و در دهان سگ گذاشت  .سگ هم  کیسه راگرفت و رفت .

قصاب که کنجکاو شده بود و از  طرفی وقت بستن مغازه بود تعطیل کرد و بدنبال سگ راه افتاد .

سگ  در خیابان  حرکت کرد تا به محل خط کشی رسید . با حوصله ایستاد تا  چراغ سبز شد و  بعد از خیابان رد شد.قصاب به دنبالش راه افتاد. سگ رفت تا به ایستگاه اتوبوس رسید نگاهی به تابلو  حرکت اتوبوس ها کرد و ایستاد .قصاب متحیر از حرکت سگ منتظر ماند .

  اتوبوس امد, سگ جلوی اتوبوس امد و شماره انرا نگاه کرد و به ایستگاه برگشت .صبر کرد تا اتوبوس بعدی امد   دوباره شماره انرا چک کرد   اتوبوس درست بود سوار شد.قصاب هم در حالی که دهانش از حیرت باز بود سوار شد.

  اتوبوس در حال حرکت به سمت  حومه شهر  بود وسگ منظره بیرون را تماشا می کرد .پس از چند خیابان سگ روی پنجه بلند شد و زنگ اتوبوس را زد .اتوبوس ایستاد و سگ با کیسه پیاده شد.قصاب هم به دنبالش.

سگ در خیابان حرکت کرد تا به خانه ای رسید .گوشت را روی پله گذاشت و   کمی عقب رفت و خودش را به در  کوبید .اینکار را بازم تکرار کرد اما کسی در را باز نکرد.

سگ به طرف محوطه باغ رفت   و روی دیواری باریک پرید و خودش را به پنجره رساند و سرش را چند بار به پنجره زد و بعد به پایین پرید و به پشت در برگشت.

  مردی  در را باز کرد و شروع  به فحش دادن  و تنبیه  سگ و کرد.قصاب با عجله به مرد نزدیک شد و داد زد :چه کار می کنی دیوانه؟ این سگ یه نابغه است  .این باهوش ترین سگی هست که من تا بحال دیدم.

مرد نگاهی به قصاب کرد و گقت:تو به این میگی باهوش ؟این دومین بار تو این هفته است که این احمق کلیدش را فراموش می کنه !!!

نتیجه اخلاقی :

اول اینکه مردم هرگز از چیزهایی که دارند راضی نخواهند بود.

و دوم اینکه چیزی که شما انرا بی ارزش می دانید بطور قطع برای کسانی دیگر ارزشمند و غنیمت است .

سوم اینکه بدانیم دنیا پر از این تناقضات است.

پس سعی کنیم ارزش واقعی هر چیزی را درک کنیم و مهمتر اینکه قدر داشته های مان را بدانیم

منبع: برام ایمیل شده بود 


کلمات کلیدی:
خسته از سرما
ساعت ۱٢:٢٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٦ دی ۱۳۸٦  
همیشه برف را خیلی دوست داشتم
ولی الان خسته شدم
همه جا سرد و یخ بندان
اونقدر سرد شده که حتی نمیشه زنجیر گرفت دست و عزاداری امام حسین را کرد.
دلم آفتاب و هوای گرم میخواد.
همش روی ویبره هستیم و میلرزیم.
چی میشه صبح پاشم و ببینم کل برف های یخ زده و لج باز زمستون همه آب شدن

کلمات کلیدی:
محرم آمد و نوای یا حسین در آسمان پیچید
ساعت ٧:٠۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٩ دی ۱۳۸٦  
ایول
عنوان مطلب را حال میکنین یا نه؟تیکه ادبی بود یه دفعه اومد
واااااای محرم عشقه منه
از بچگی که یادم میاد عاشق محرم بودم
مشکی پوشیدن و رفتن به هیئت و زنجیر زدن
تا یادمه همیشه جلو هئیت وامیسادم برای زنجیر زدن
خوب چه کنم دوست دارم اولای هیئت باشم
از فردا صبح دیگه از ضبط ماشینا صدای آهنگای رپ و تکنو و....نمیشنویم بیشتر صدای نوحه و یا حسینه که به گوش میرسه
بعضی ها هم با نوشتن یا حسین پشت ماشیناشون اعلام میکنند که چند روز باید همه چیز را کنار گذاشت تا شاید فرجی شد و اگه خدا قابل بدونه این راه چند روز را تا آخر عمر ادامه داد.
خیلی ها هم به ماشینهاشون کاه و گل میمالن .
اینا خوبه ولی خدا کنه همه این چیزهای ظاهری بشه باطنی.نه؟


کلمات کلیدی:
برف و درس و مه و خورشید و ....
ساعت ٩:٥٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٦ دی ۱۳۸٦  
بلاخره بعده کلی اینکه هوا با خودش کلنجار رفت و سرد و مه و ...شد یه تکونی به خودش داد و امروز صبح که از خواب پاشدم دیدم کلی برف رو زمینه
با ماشین با محمد رفتیم بیرون خیلی حال داد
یه تجربه جدید با محمد . آخرش بود اونقدر خندیدیم و خندوندیم که نگو
آخر سر هم اومدم خونه خیلی قشنگ بابام از تو حلقم کشید بیرون و کوفتم کرد.
مهم نیست به این چیزا عادت کردم
کی گوش میده آخه.

کلمات کلیدی:
دوباره
ساعت ۱۱:٤۳ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٤ دی ۱۳۸٦  
آخرین پستم ماله شنبه، 31 شهريور هست یعنی حدود 4 ماه پیش
نمیدونم چرا ننوشتم شاید بتونم بهونه همیشگی را بیارم " وقت نشد، درسای دانشگاه سنگینه و این حرفا.
ولی خوب حالا که نوشتیم.یه مدت اینترنت به هم ریخته بود خفن.
فردا دارم میرم تهران پیش بچه های شرکت
یه کمی صحبت برای برنامه های آینده و گرفتن دستور و اومدن محلات و انجام دستورات دکتر و آقا مازیار.
عجبا اینجا پره مه است ولی خوب نه برف میاد نه بارون
یادش بخیر پارسال این موقه ها چقدر برف بازی میکردیم
10 نفر از بچه ها را جمع میکردم جلو خونمون هر کی از اون طرف خیابون رد میشد در عین زمان 10 تا گوله برفی میرفت طرفش
آخر سر هم یه دختر دانشجو میخواست بره ازمون شکایت کنه ما هم کلی ترسیدیم (مثلا )
ولی خوب تا داشت میاومد اینور خیابون که این حرف را بزنه فکر کنم یه سی چهل تایی گوله برفی خورد

کلمات کلیدی:
15 دليل براي «ميوه فروش» شدن به جاي «مهندس نرم افزار» شدن!
ساعت ٢:٢۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٤ شهریور ۱۳۸٦  
از پی سی دانلود:
http://links.p30download.com/archives/6468.php


1- عدم وجود گارانتی: بعد از فروش نرم افزار باید آن را گارنتی کنی. برخلاف بسیاری از مشاغل که شما بابت گارانتی پول اضافه می گیرد و نزد خود نگه می دارید، در نرم افزار بر عکس عمل می شود و این کارفرمای شماست که از شما تضمین (درصدی از قرارداد، چک تضمین، سفته و یا ضمانت نامه بانکی یا همه مواد) می گیرد. در حالیکه میوه فروشی گارانتی ندارد، جنس فروخته شده پس گرفته نمی شود.
2- بازه کوتاه زمان فروش: یک پروژه نرم افزاری ماهها طول می کشد و باعث فرسایش نیروی کار می شود در حالیکه در میوه فروشی، صبح زود بار میوه و سبزی می آوری، حداکثر تا ظهر سبزی ها تمام می شود، میوه ها هم، بسته به محیط شما، در مدت زمان کوتاهی فروش می روند و شما بازهم بار جدیدی می آورید.
3- تغییر نیاز ندارید: رایج است که نیازهای مشتری تازه زمانی آشکار می شود که شما نرم افزار را فروخته اید و مشتری متوقع است که در چارچوب همان قرارداد تغییرات اعمال شود، حتی اگر ماهیت تغییر کند. اما در میوه فروشی، خریدار که از مغازه خارج شد شما دیگر مسؤولیتی ندارید، اگر تصمیمش عوض شد، شما نگران نیستید، یک کالای جدید به وی می فروشید.

4-واسطه گری به جای تولید: در میوه فروشی شما محلی برای عرضه کالای دیگران هستید، معمولا افزایش قیمت بین میدان میوه و تره بار با مغازه شما چند برابراست . اما در نرم افزار شما تولید می کنید و دردسر های آن را دارید تازه در انتها و پس از کسر انواع مالیات و بیمه هزینه تولید را در بیاورید خیلی هنر کرده اید!
5-مدیریت نیروی انسانی، خیر! : شما در شرکت نرم افزاری با نیروی لوس و نازک نارنجی کارشناس سروکار دارید که کافی است یک کم ناراحت شود، هوس کانادا به سرش می زند، اما در میوه فروشی یکی دو کارگر از برادران افغانی می گیرید، مثل ساعت برای شما کار می کنند و غر که نمی زنند هیچ با همه سختی ها هم می سازند.
6-فصلی بودن کار، تعطیل: در تولید و فروش نرم افزار شما وابسته به زمان هستید، برای مثال دولتی ها معمولا در ماه های خاصی خرید بیشتری می کنند، یا در فروردین و اردیبهشت شما با افت فروش مواجه می شوید، اما در میوه فروشی هر فصلی میوه خودش را دارد و شما آن را می آورید، هر میوه ای هم طرفدار خاص خودش را دارد و شما تقریبا در همه سال فروش خود را یکنواخت خواهید داشت. شب عید ها هم که جای خودش را دارد و شما پوست خلایق را حسابی خواهید کند.
7- بازار دائمی: نرم افزاری ها مانند یک کارگر ساختمانی هستند، باید ساختمانی ساخته شود تا به آنان نیاز باشد، وقتی بودجه IT کشور صفر شود که نمی توان پروژه ای تعریف کرد که نرم افزاری روی آن کار کند، چون هنوز از دیدگاه اغلب تصمیم گیرندگان ما، نرم افزار یک کار تشریفاتی است. اما میوه فروشی نیاز روز مردم است، همه هر روز خرید خودشان را دارد، وضع مردم بد هم بشود باز هم مهمانی می آید که شما وادار شوید حتما میوه خوب بخرید.
8-درهم است: در نرم افزار شما قاصر هستید از اینکه به یک مشتری بفهمانید نرم افزار با نرم افزار متفاوت است. چون با یک چیز انتزاعی طرف است، بین نرم افزاری حسابداری 5 هزارتومانی با حسابداری 10 میلیون تومانی فرقی قائل نیست. در حالیکه در میوه فروشی ، مشتری تفاوت سیب با سیب را در می یابد و اگر دنبال کیفیت خوب است پولش را هم می پردازد.
9- شما فقط میوه را می فروشید: در نرم افزار وقتی شما نرم افزاری عرضه می کنید، داستان عرضه خدمات پس از فروش شروع می شود، آموزش کاربران -بعضا واقعا تعطیل!- تبدیل اطلاعات و انتقال آنها از سیستم قدیمی به جدید، عرضه سخت افزار، نگرانی از کارکردن نرم افزار روی هر نوع سخت افزار آشغالی که مشتری به شما می دهد و ... اما در میوه فروشی، شما فقط میوه را می فروشید اینکه هندوانه را چطور می خورند، گیلاس را چطور؟ اینکه آیا مشتری ظرف مناسبی برای نگهداری میوه دارد و یا خیر نیز به شما ربطی ندارد.
10- یک بار برای همیشه، هرگز: نرم افزار را که می فروشید مشتری توقع دارد این نرم افزار مادام العمر باشد برایش ، به سادگی حاضر نیست قرارداد پشتیبانی و ارتقاء نرم افزار ببندد، اما همه می دانیم که یک میوه را برای همه سال نمی توان نگه داشت، خورده می شود بالاخره! باید میوه جدیدی خرید!
11- باگ: خرابی میوه نگرانی ندارد، روشهای نگهداری میوه معلوم است و اگر شما یک کم تجربه پیدا کنید می توانید به سادگی آن را نگهداری کنید، اما در نرم افزار آنقدر مشکلات متعدد و متفاوت پیش می آید که شما گیج می شوید که این خطا از کجاست و راه حلش چطور است؟ مناطق بحرانی ، آنقدر خطایابی را سخت می کنند که شما نیاز به فاز مجزایی برای آن پیدا می کنید و هزینه زیادی برای هر خطا می پردازید، تازه تضمینی وجود ندارد که همه خطا ها را پیدا کرده باشید و روز تحویل به مشتری، جلوی چشم وی، آنقدر سیستم خطا می دهد که شما آب می شوید و زمین می روید.
12-آن که خربزه می خورد پای لرزش می نشیند: شما مسؤول نحوه استفاده مشتری از میوه نیستید، مهم نیست برایتان که در عزا بخورند یا در عروسی، مهم نیست که به طرف نمی سازد یا می سازد. اما در نرم افزار، کافی است از نرم افزار شما سوء استفاده شود، نمی دانم چرا یقه شما را می گیرند که چرا از طریق نرم افزار شما به ما آسیب وارد شد، چرا هک شد، چرا ....؟
13-دوره بازپرداخت سریع: در میوه فروشی به محض فروش میوه پولتان را می گیرید، اما در نرم افزار تازه پروژه را که تحویل دادید و صورتجلسه کردید، باید بدوید به دنبال پولتان، آنقدر این پول دادن دیر و تکه تکه می شود که به نوش داروی پس از مرگ سهراب می ماند، به شکلی که بعضی وقت ها بی خیال پولتان می شوید.
14- تنوع مشتری: شما در یک شرکت نرم افزاری با طیف خاصی از مشتری سروکار دارید، یا دولتی یا خصوصی یا آموزشی یا ... اما در میوه فروشی شما قیدی برای مشتری ندارید، زن و مرد، کوچک و بزرگ، دارا و ندار، پیر و جوان، شهری و روستایی ،... همه به نوعی مشتری شما هستند، آنهم مشتری دائمی که از همه چیز می گذرد الا از خوردن!
15- کپی رایت: در میوه فروشی نمی توانید یک میوه را بخرید و تکثیر کنید، در نرم افزار می توانید، خوب هم می توانید. اگر تولید کننده ناراحت هم شد مهم نیست، چون یا قانون کافی نداریم و یا آنقدر این قضیه پیچیده است که شما بی خیال می شوید.

خوب البته توی شهر ما میوه شاید زیاد در امدی نداشته باشه ولی حلوا و ارده مربا حتمی سود اوره

کلمات کلیدی: